![]() |
![]() |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم دی 1388ساعت 12:24 توسط مهرداد- ماتیلدا .../// |
|
|
رباعیانه... ![]() عمر آدمی رنج و ملالی بیش نیست خون جگر و آشفته حالی بیش نیست سالهاست که پرسیدم و شنیدم اسرار این جهان . داد و قالی بیش نیست سپتامبر 12. 2009 .../// از هیچ بسی رنجیدیم و هیچ شدیم باقافله هیچکسان دهر هیچ شدیم این هیچ فلک چه بودی دلیلش یک آن نفسی کشیدیم و هیچ شدیم سپتامبر . 9 .2009 .../// نه مهلت آنکه نفسی بر آرم نه طاقت آنکه بار غم بردارم بس کوتاه نفس و کولبار سنگین عجبی ست فتنه چرخ در کارم سپتامبر 2009 .../// می و طرب و شراب انگور بساز شیر و شکری .حلوایی از غور بساز دانی که فردا موسم رفتن توست امروز . فارغ بساطی تا لب گور بساز سپتامبر 15 . 2009 .../// اسرار این جهان من هستم و تو شرط روزگار لرزان من هستم و تو رقصان برافشان گل و بنوش باده امروز _ کهکشان من هستم و تو 11سپتامبر.2009 .../// امشب چه شود اگر پسندی یکدم درب غم ودرد و غصه بندی یکدم یک جام ز پیاله _ نوشین لبانت لب بر لب من بخندی یکدم 12 سپتامبر ..2009 .../// در کار جهان فسق و فجور خواهی کرد ما را خوراک مار و مور خواهی کرد از عاقبتش حاصل چه . ای دهر کاینهمه شر و شور خواهی کرد ؟ سپتامبر 2009 .../// |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 0:24 توسط مهرداد- ماتیلدا .../// |
|
|
شمالی...
آهسته ترین قدمهایم ابر بهاری شمال من از حس تازه شدن خاک می آیم
و زردی پائیزانه و صمیمی برگ چگونه با نفسهای ساده گی کودکیها رشد میکردیم و کوچه باغهای تو در توی فصلهای شهرمان
جا پاهای شیطنت آمیز بچه گی هامان را در خویش نقش می کرد پنجه در پنجه آفتاب بود و روشنایی های خیره آب از انعکاس نور ریسمان ریسمان باران بو د و خیس شدن گیسو های بلند تو از بوسه های ناب باران زمان رسیدن سیبهای وحشی و نارنج یادمان باد من و تو از هر سخنی که طعم عشق میداد دریغ نمی کردیم شر جی جنگلهای بکر یادمان باد مهربانی های حماسه ای پدر بزرگ یادمان باد و خلسه های شیرین خوابهای کودکانه در بستر خاکستری تابستان روستا اینهمه آغوش ...اینهمه عشق..اینهمه زندگی مگر میشود یادمان نباشد که خوشه های سبز انگور چگونه بالغ می شدند و زنبورهای طلایی رنگ چگونه از کندوهای زمستانه پر میکشیدند تا برای شیرین کردن دهانمان
طبیعی ترین عسل را از شیره گلها بسازند من و تو شبیه هیچکس نیستیم
ما شباهت بخودمان داریم شباهت به گیاه .به خاک . شباهت به آئینه و نور و کودکی های عاشقانه آن سالیان از دست رفته میشد کاش فقط یک روز می شد کاش فقط یکبار دوران آن کودکی ها را در سراسر جانم چون رود جاری میکردم کاش فقط یکبار دیگر بوی عاشقانه بنفشه های بامداد بهاری آنوقتها را می فهمیدم و یکبار دیگر قدی میداشتم چون کودکی دوساله تا جریان بال زدن حریرانه سنجاقک و پروانه را لمس میکردم کاش ...و ایکاش ... noveember 2009.../// |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 21:16 توسط مهرداد- ماتیلدا .../// |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
تمام درد من این است ..... که دردم را نمیفهمی
چگونه گرم خواهی بود؟!..... چو سردم را نمیفهمی من از باران تو از صحرا.....زبانم را نمیخوانی تو از بس فکر گلهایی.....خزانم را نمیخوانی در این شبها چه میجویم....چه میخواهم نمیدانی نقاب فهم خود بردار.....که میدانم نمیدانی مگو با تندی تلخند.....نگو:((غم را تو میخوانی)) که غم مهمان نا خواندست....به وقت عصر بارانی **ماتیلدا(رثان)**
|
| پیوندهای روزانه |
|
فانوس کوچه باغ موهبت های مجهول شب آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
مهرداد هنی |
| نویسندگان |
|
مهرداد- ماتیلدا .../// ماتیلدا |
|
RSS
|